|
...
امشب به يه مسافرت ۵-۴ روزه مي رم. مي رم سنندج و قراره كه با nephew ام برگرديم. مجبور به نقض قانون كپي رايت هستم٬ چون نمي دونم اصل اين مطلب مال كجاس. جديداً مخم كلاً تعطيله. واسه همين هم متوسل به كپي پيست شده ام. بالاي ۱۸ سال، زير ۱۸ سال، با ناراحتي قلبي و ... مجاز به خوندن هستن
و اما داستان: یک شب که من و دوستدخترم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصلهاش رو ندارم فقط میخوام که بغلم کنی." - چی؟ یعنی چه؟ و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار میکوبونه بهم داد: - تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطهی فیزیکی ما هستی! و بعد در پاسخ به چشمهای من که از حدقه داشت در میاومد اضافه کرد: - تو چرا نمیتونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق میافته؟ خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثهای رخ نمیده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم. فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم. چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمیتونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفشها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشوارهای الماس. حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ میشد. حتی فکر کنم سعی کرد من و امتحان که چون ازم خواست براش یک مچبند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفتهبود. نمیتونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم." در اوج لذت از تمام این خریدها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزیزم فکر کنم همینها خوبه. بیا بریم حساب کنیم." در همین لحظه بود که گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم." با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت:"چی؟" - عزیزم من میخوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی. تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم برات مهمه." و موقعی که توی چشماش میخوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافه کردم: "چرا نمیتونی من و بخاطر خودم دوست داشتهباشی نه بخاطر چیزایی که برات میخرم؟" خوب امشب هم توی اتاقخواب هیچ اتفاقی نمیافته فقط دلم خنک شده که فهمیده "هرچی عوض داره گله نداره." *** پ.ن۱: اول از همه تولد خاله ماني جونم با يك عالمه تاخير و معذرت و ببخشيد و شرمندگي...مبارك باشه. از خدا مي خوام اول بهت آرامش روح، بعد سلامت جسم و بعدش هم روزي خيلي زياد بده. خاله ماني همونطور كه سفارش كرده بودم رسيد؟ واااي خاله ماني مي بيني چه هموطناي با احساسي داريم؟!! من موندم اين شكل ها رو چي جوري طراحي مي كنن! پ.ن۲: هزاران نقطه عزيز...خواهش مي كنم. خيلي هم لطف كردي پ.ن۳: حيف شد الوو... اي كاش مي خوندي پ.ن۴: پروانه جوني، اميدوارم هميشه باشي تا هي با هم بي ناموسي كنيم پ.ن۵: بهههههههههه حاج آقا! باور كن من كلي فكر كردم كه زن اولي كه قرتي بوده و نقاش، كي بود. اين مطلبش به نظرم جزو بهترين هاش بود. پ.ن۶: شين جان مي توني واسم ميلش كني لطفا يا بگو كدوم مجله و كدوم شماره. مرسي
|+| نوشته شده توسط سوته دل در سه شنبه 28 خرداد1387 و ساعت 1:16 بعد از ظهر دولت آرايش خليجي مي كند
مــــي بينم، مــــي فهمم و حس مي كنم كه اين روزها، هيچ كس حـــال و حــــوصله اي نداره. همگي تو يه جور Stand by به سر مي بريم و انگار...همه منتظر يه معجزه. دلم نيومد خودم تنهايي به مطلب ابراهيم نبوي بخندم.
ابراهیم نبویe.nabavi@roozonline.com پنجشنبه 2 خرداد 1387 [2008.05.22]
من می خواهم آرایش دولت را عوض کنم.» رئیس جمهور
نمایش تک پرده ای: عروس سه ساله به آرایشگاه می رود عروس خانم در حالی که اخم کرده و ناراحت است، وارد آرایشگاه می شود و روی صندلی انتظار می نشیند، آرایشگران که همگی بدون مشتری هستند، به طرف او می روند. بتی رئیس آرایشگاه دستی به سروگوش عروس می کشد و با او حرف می زند. بتی: ماشاء الله چه عروس با نمکی( به تماشاگران توضیح می دهد: وقتی خوشگل نباشه بهش می گیم با نمک.) اسمت چیه خانومم؟ *** پ.ن1: نيكوجوني، حالا به جايي برمي خورد مي ذاشتي چند ثانيه حس كنم كه مقاله نوشتم؟ راستي مگه نه اينكه ما عادت داريم كه وقتي يه نفر رفت تازه قدرش رو مي فهميم؟ پ.ن2: مرسي شين جون. اون هفته امروز بود ها. خيلي خوبه پ.ن3: من قربون خاله مانداناجون عزيز خودم برم كه همه جوره ماهه. اون هم از نوع قرمزش. خاله ولي نمي شه منكر تأثير خيلي زيادي كه گذاشته شد. خاله يه عمره كيسه حموم آبيه، مگه ما اعتراضي كرديم؟ كلاً قرمزا بافرهنگن. آخه خال ماني گفته بودي «جز اينكه بر همه واضح و مبرهن است كه دولتمردان وارد صحبت هائي از اينگونه نخواهند». واسه همين سؤال كردم. پ.ن4: خدا نكنه پروانه جونم، چرا؟ با هر بدبختي بود نذاشتيم استقلال سقوط كنه دسته دو. راستي، به قول امير ژوله، استقلال تو تاي سوم جدول ليگ بود. ولي انشاءا... تحت تدابير حضرت قلعه نويي مي ره كه صدرنشين دسته دو بشه. صددرصد باهات موافقم. خاتمي شايد آدم باشخصيتي شده بود (آخه درمورد سوابق اوائل انقلابش يه چيزايي خوندم) ولي رئيس جمهور خوبي نبود. البته، دولت جديد روسفيدش كرد. راستش مي گن خودش تكذيب كرده ولي راستي مي گي...ميميك صورتش سلطنتيه. آي گفتي...قيمه قيمه پ.ن5: الوو ولي خداييش ترجيح مي دم بين سپاهان و استقلال، استقلال ببره
|+| نوشته شده توسط سوته دل در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |
|

