تبليغاتX
سوته دل
 و این منم...زنی تنها...در آستانی فصلی سرد
 

همیشه شنیدیم که یکی از اهداف و دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی ایران٬ بازگردوندون شان و شخصیتی بود که در زمان حکومت پهلوی از زنان این ســرزمین سلب شده بود. گفته می شه که در زمان گذشته از زن استفــاده ابزاری می شده و اون ها رو در کارهــای سخیفی مثل تبلیغات تلویزیونی و یا بازی در فیلم های مبتذل به کار می گرفتن.

*تو خودت نقل و نباتی...شوکولاتی...شوکولاتی*

 

چندسالیه که پای خانوم ها به تبلیغات تلویزیون جمهوری اسلامی باز شده و اون ها رو در شکل و شمایل مختلفی و اکثراْ با آرایش های کامل می بینیم گیرم٬ که با حجاب. پس باز هم از تصویر زن به عنوان یک وسیله تبلیغی استفاده می شود. (اصلا بحث بر سر درست بودن و یا نادرست بودن این عمل نیست). در خیلی از فیلم ها و ســـریال های خصوصــاْ دو-سه سال گذشته هم چهـــره ای از زن به نمــایش گذاشته شـــده که به نظر من اون زن مینی ژوب پوش ساکن شهـــر نوی فیلمفارســــی که همـــه چیز رو بهم می زد و زندگیش رو توی مسیر درست می انداخت٬ از جایگاه خیلی بالاتری برخورداره.

چهره اي كه سعي مي شه از زن الان نمايش داده بشه، موجوديه با ديد بسيار سطحي و منفعل كه تنها آرزوي زندگيش٬ داشتن يه شوهره و حاضره همه جوره خفت و خواري رو به اين خاطر تحمل كنه و در بین کارگردان های سفارشی ساز تلويزيون٬ جناب آقاي سیروس مقدم فكر مي كنم در این خصوص٬ پرچم دار باشن. نمي دونم چرا با ديدن كارهاي ايشون، فكر مي كنم يكي از بزرگترين حاميان ماده ۲۳ لايحه حمايت از خانواده هم بايد باشه٬ اين فقط يه حسه...بدون هيچ پيشينه اي

يكي از دو شاهكار اخير جناب سیروس مقدم٬ سريال «پیامک از دیار باقی» بود که نوروز پخش شد. شریفی نیا که دیگه به عنوان اسطوره هوس بازی حسابی جا افتاده٬ بعد از سی و اندی سال زندگی با همسرش٬ عاشق معلم درس زبان انگلیسیش می شه که ضمناْ سن و سال دخترش رو هم داره و دیگه بقیه ش هم کاملاْ مشخصه: زندگی مخفیانه و حاملگی دختر و ... آخر قصه هم دو تا هوو با خوبی و خوشی با هم زندگی می کنن و خدا رو روزی هزار مرتبه شکر می کنن که حداقل سایه یه مرد بالای سرشون هست. سریال «روز حسرت» رو هم به مناسبت ماه رمضون از خودشون در کردن٬ پسر یه حاج آقای خیلی مومن که حتی به بهای ورشکستگیش حاضر به انجام یه معامله {ربوی} نیست و یه خانوم قدیسه که مدام بین بهشت در رفت و آمده٬ بعد از اینکه توی ماه عسل باعث فلج شدن زنش می شه٬ سه سال یه زندگی مخفیانه رو با دختر دیگه ای شروع می کنه. بعد از اینکه زن فلجش مرد و همه بهش شک کردن٬ ناگهان دچار عذاب وجدان می شه و به دختر می گه که: «من تا الان فکر می کردم که تو رو دوست دارم ولی فکـــرش رو که می کنم می بینم که اشتباه کردم! این ۱۰ میلیون رو بگیر که تا آخر عمـــر زندگیت تامین! بشه و برو» دختر هم شر و شر اشک می ریزه که «تو رو خــــدا فقط باش. حتی اگر می خوای چند سال ترکم کن ولی بذار دلم خوش باشه که یه روزی میای»

البته بقیه کارگـــردان ها هم واسه اینکه از این قافله عقب نمونن بیکار ننشستن و دختـــر ترشیده هایی رو نمایش می دن که با هزار تا راز و نیاز منتظرن یه خواستگار (حالا هرکسی که می خواد باشه) در خونشون رو بزنه و بگیردشون و این وسط سهم بسزایی از این هنرنمایی رو بهاره رهنما برعهده گرفته.

از ساخت فیلم ها و سریال های اینچنینی و پیش کشیدن هرچند وقت یکبار بحث ازدواج موقت و اجبار سازمان ها به تاهل افراد مجرد با تهدید به اخراج و تشویق به استخدام که بگذریم٬ برای هرچه بیشتر شانیت بخشیدن به جایگاه زن٬ لایحه حمایت از خانواده مطرح شد و بیشترین جنجال بر سر ماده ۲۳ این لایحه بوجود اومد. ماده ای که به مردان اختیار می ده درصورت داشتن تمکن مالی بدون اجازه همسر اول و دوم و ... همینطور تجدید فراش کنن. هرچقدر بیشتر در این ماده کنکاش کنیم٬ کمتر اثری از حمایت از حقوق زنان رو می بینیم. ظاهراْ تعریف جدید٬ خانواده رو مساوی مرد می دونه که باید هرچه بیشتر و بیشتر هوای غریزه از نون شب واجب ترش رو داشت. نمی دونم ... در شرایطی که افراد غیر مذهبی برای برقراری ارتباط هیچ مشکلی ندارن و کسانی که خودشون رو مذهبی می دونن از مستمسک {صیغه} نهایت استفاده رو می برن٬ این مسئله چه حرف جدیدی داره که بزنه؟

 

مسئله جايي جالب مي شه كه دو {عدد} از نماينده هاي زن مجلس جزو مدافعين سرسخت اين لايحه و خصوصاً‌ اين ماده مي شوند و باعث می شن که همگان انگشت حیرت از این مسئله به دندان بگزند. الهام عزیز٬ سخنگوی دولت خدمتگزار خانواده هم در کمال صداقت گفته که: «دولت با افزودن ماده 23 و 25 براي آرامش خانواده کار درستي انجام داده است». همچنین با نهایت لطافت اظهار نموده: «خواستيم ثواب کنيم، کباب شديم.» و در کمال مظلومیت بیان می کنه: «ما در واقع فکر مي کنيم کار خوبي انجام داده ايم و اگر مي گويند اين لايحه بد است، آن را برگردانند».

یادگار ارزشمند فیلســـوف عالیقدر استـــاد مطهـــری٬ علی مطهری نماینده مجلس هم بر این عقیده است که «آنچه پيش آمده در شان مجلس هشتم نبود بلكه در شان مجلس ششم بود. (منظورش حذف ماده ۲۳ و ۲۵ می باشد) و لايحه‌اي كه دولت پيشنهاد كرده بود بايد بدون حذف مواد 23 و 25 به صحن علني مجلس مي‌آمد. ضمناْ تعدد زوجات از افتخارات اسلام است و اگر اين موضوع را حذف كنيد يعني اشاعه فساد و دولت هم دنبال جلوگيري آن است. داشتن اذن همسر اول براي ازدواج مجدد خلاف قانون اسلام است و كميسيون در حذف اين مورد تحت تاثير قرار گرفته است و اين در شان مجلس نيست». علی لاریجانی٬ رئيس مجلس و شوهر خواهر ایشون هم در پاسخ به تذكر مطهري می گه: «اين انفعال مجلس نيست بلكه برخي علماي قم روي اين موضوع نظراتي داشتند كه بايد احترام صاحب‌نظران را مدنظر قرار دهيد». جا داره من از همین جا به خواهر آقای مطهری تبریک و تهنیت عرض کنم.

متاسفانه برخلاف خواست عمومی٬ جناب آقای علی مطهری٬ سرکار خانم رهبر و آلیا و از همه مهمتر سیروس مقدم٬ فعلا این ماده به همراه ماده ۲۵ از لایحه حمایت از خانواده حذف شد.

و اما احساس من...به عنوان یک زن و بعد از سال های زندگی در این کشور و حکومت اسلامی به هیچ عنوان شبیه به احساس آدمی که مورد احترام قرار گرفته٬ نیست.

***

پ.ن۱: يك عالمه بي ناموسي با پروانه جون عزيزم. خيلي خوشحالم كه خوشت اومد. آره...به اين جور عكس ها هربار كه نگاه كني، حس تازه اي مي گيري.

پ.ن2: ولي منظور من ستاره آسمون زندگيت بود شين جان. نه...علاقه زيادي به مسافرت به كشورهاي عربي ندارم ولي عكاسي از اين صحنه ها رو چرا...خيلي دوست دارم.

پ.ن۳: ماني جونم٬ من مخلص و موافق شما هميشه بوده و هستم ولي قبول داري كه ابعاد كشت و كشتاري كه به سمع و نظرمون مي رسونن خيلي غير واقعيه؟

پ.ن۴: لولو جونم٬ باز همه چيز رو با هم قاطي كردي.

 

|+| نوشته شده توسط سوته دل در سه شنبه 26 شهریور1387 و ساعت 3:5 بعد از ظهر  
 ...
 

دقیقا همون تیتری رو می ذارم که با اون عکس ها به دستم رسیده.

 

 

چند وقت پيش يكي از اقوام زن داييم كه از كردهاي عراق هستن اومده بودن ايران واسه معالجه خانوم جووني كه چندين مرتبه باردار شده بود و جنين توي رحمش وقتي به ۷ ماهگي مي رسيد، خفه مي شد. با اصرار مامان يه ناهار رو مهمون ما شدن. آدم هاي خيلي دلنشيني بودن و با وجود اينكه به زحمت مي تونستيم زبونشون رو متوجه بشيم (زبون كردي عراقي خيلي خيلي سخته) ولي تو همون چند ساعت به دل هممون نشستن.

ازشون ســـوال كردم كه زندگي تو اين شرايط تو عراق سخت نيست؟ همشون معتقد بودن كه بعد از صــــدام زندگي خيلي خوبي دارن. پرسيدم آخه اين همـــــه جنگ و بمب گذاري و كشت و كشتار چي؟! جــوابشون اين بود كه خيلي از اين خبــــرهايي كه به شما مي رســــه درست نيست و البته تلاش هاي زيادي مي شه كه تمام اين ناامني هايي كه اينقدر اصرار دارن اونجا ايجاد بشه. 

 ***

پ.ن۱: يادت رفته خودت چندبار اومدي واسم كامنت گذاشتي كه با اين كشتي به من هم سر بزن؟!

پ.ن۲: كمي نه شين جان، خيلي زياد. باد و طوفان كه خيلي داشتيم. اين عكاسي رفتن من هم فعلا طلسم شده. خيلي بدتر از چيزي كه مي بينيم و فكرش رو مي كنيم.

پ.ن۳: حاج آقا، من معذرت مي خوام. شما به فعاليت بي حد و حصر خودتون ببخشين. دو-سه ماه؟! خيلي خوش گذشته انگار انشاءا... تعالي! به حاج آقا! شما ديگه چرا؟ شما كه عادت داشتين به افاضات بنده. تازه كلي سعي كردم تعديلش كنم.

پ.ن۴: پس از كسي كه دست اونه من تمنا مي كنم كه خاله ماندانا ما رو ديگه قرض نگيره. ماني جوني يه ننه فولاد زره داره كه فقط مراقب اينه كه يه جلسه شهريه نداده ورزش نكنيم يه وقت. وقتي هم بهش گفتم، شونه هاش رو بالا انداخت و گفت به ما ربطي نداره عزيزم! نه ماندانا جونم...اعتراف مي كنم كه اصلا هنرمند نيستم.

 

|+| نوشته شده توسط سوته دل در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 11:49 قبل از ظهر  
 ...
 

‹ دلم خيلي خيلي بارون مي خواد. پنج شنبه بعد از ظهر تقريباً به خدا التماس مي كردم كه ببارون ولي ... دلم از اون بارون هاي شلاق كش مي خواد، كه آب از نوك برگ ها چيك چيك بريزه پايين و برگ درخت ها كه ديگه زياد به سبزي نمي زنن، شسته بشن.

‹ تقريبا يك ماه رفتم باشگاه ورزشي ولي لطف كردن و كفش هاي ورزشي م رو دزديدن. فعلا تا اطلاع ثانوي كه يه جفت ديگه بخرم، تعطيلش كردم.

‹ دارم به توصيه بقيه عمل مي كنم و تحمل مي كنم. اوضاع - احوال تيمارستان روز به روز داره بدتر مي شه و به همون شدت هم تحملش سخت تر، ولي دارم تحمل مي كنم.

‹ و اما... شمارش معكوس واسه تموم شدن تابستون عوضيه پدرسگ لعنتيه بي همه چيز شروع شده.

***

پ.ن1: لولو خانوم، من هميشه شرمنده محبت هاي خونواده شما بوده و هستم.  ضمناً جون به جونت كنن جوادي

پ.ن2: هزاران نقطه عزيز، ديگه انگار از هيچ چيزي نبايد متعجب بشيم. بايد انتظار هرنوع رفتار و برخورد رو داشت.

پ.ن3: شين جان اضافه مي كنم به فهرستت: سرزمين عجايب، پارك ارم، عكاسي بغل دست گاوها

پ.ن4: اي داد بيداد جودي! يه عدم تفاهم بزرگ بينمون پيدا شد! ديدي؟ نگرانت شدم! يه خبري چيزي بده

پ.ن5: خاله ماني، به جون خودم اگه دوباره اونطوري طولاني بري حالم رو از ايني كه هست بدتر مي كنم كه ديگه هيچ جوره نتوني صاف و صوفش كني ها. البته همه اين ها رو با لحن تضرع آميز ملتمسانه بخون.

 

|+| نوشته شده توسط سوته دل در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 11:49 قبل از ظهر