|
...
دیشب اخــــــراجی ها رو دیدم.البته مفمد ســــی دیش رو گــــــرفته بود با کیفیت خیلــــــی عــــــالی! بدبخت ده نمکی حـــــق داشت اونطـــــوری جلز و ولز می کرد. اگر سی دی بیرون نمیومد فکـــــر می کنم 2 میلیارد رو فروش می کرد. از ده نمکی خوشم که نمیومد هیچ، مثل بقیه هم مسلکاش ازش بدم هم می آمد. ولی وقتی چند شب قبل تو برنامه شب شیشه ای باهاش مصاحبه کردن و بعد از دیدن فیلمش نظرم کمی بهتر شد نسبت بهش. شنیده بودم که فیلم 200 دقیقه بوده و دقیقا این موضوع تو فیلم مشخصه ولی به نظر من کار بسیار قوی رو از دست درآورده. اما از نظر من دیگه نباید فیلم بسازه. چون این موفقیتش لوث می شه. فیلم اوائلش کمدی بود البته با خیلی حرفای گفتنی که از زبون یه آدم مثل ده نمکی خیلی شنیدنی تر می شه ولی آخرای فیلم حقیقتا دلم به درد اومد. واسه اون همه آدم که قلع و قمع شدن. زیر تانک له شدن. از تشنگی و گرسنگی مردن. با صدای آهنگران از خود بی خود شدن و خودشون رو انداختن رو مین. به خاطر اعتقادی که همیشه واسم محترم بوده قید خونه و زندگی رو زدن و رفتن تو بیابون ها و تیکه تیکه شدن. که حالا 100 گـــــرم از استخون هاشون هم به درد می خوره. که ازش استفاده می کنن. فضایی که تا حالا از جنگ و جبهــــــــه واسه ما ترسیم کرده بودن یه محیط کاملا معـــــنوی بود که سربازها خیلی آســــون و راحت و بدون درد و خــــــونریزی زیاد شـــــربت شهــــادت رو می نوشیدند ولی تصویر ده نمکی چقدر فرق داشت. ماهایی که هــــــــزاران کیلومتر با خط مقدم فاصله داشتیم زندگی نمی کردیم. درست یادمه با این که خیلی کوچیک بودم شب که می خوابیدم اصلا امید نداشتم که فـــــردا رو دوباره بتونم ببینم. فکر می کردم که دیگه حتما امشب موشک می خوره تو خونمون و توی خواب می میریم. با شنیدن صدای آژیر قرمز بی اختیار دستام می رفت روی گوشام و اون ها رو محکم می گرفتم و چشمام رو می بستم تا بلکه وقتی باز می کنم همش خواب بوده باشه. هنوز لرزش دلم رو از صدای بمبارون حس می کنم. هنوز تصویر تابوت شهیدی که با مارش نظامی چند کوچه بالاتر از ما تحویل مادرش دادن جلو چشمامه. یعنی مسئول 8 سال مصیبت و جنگ باید اونقدر راحت می مرد؟ اگر اون دنیایی نباشه چی؟ پس چی می شه عدل خدا؟ مسئول مرگ اون همه آدم، بی سرپرست شدن و داغـــــدارشدن خونوادهاشون؟ آدم های بی دست و پا و نخـــــاعی و شیمیــــــایی رو کی باید بده؟ آمریکا؟ اسرائیل؟ انگلیس؟ صدام؟ نسل من نه انقلاب می خواست و نه جنگ. بی خود نگن که جنگ به ما تحمیل شد که دیگه خیلی کهنه شده این حقــــه. نسل من روی آرامش رو هیچ وقت ندید. شـــــادی رو حس نکرد. ســـــال ها از جنگ می گذره ولی وقتی سربازها رو رو پشت بوم مردم در حال جمع آوری دیش ها می بینم، وقتی تو روزنامه می خونم که از اول اردیبهشت طرح مبارزه با بی حجــــابی شروع می شه دلم مثل اون موقع ها که صدای بمب و موشک می آمد، می لرزه. احساس امنیت نمی کنم. درست مثل اون موقع ها.
|+| نوشته شده توسط سوته دل در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 9:55 قبل از ظهر |
|

