...
پدر صاب پدرم دراومد تا امروز بالاخره با GLXi اومدیم اداره. به همین راحتی نبود ها. کلی با خودم کلنجار رفتم و اینور و اونور کردم تا امروز دیگه اومدم. دیشب نمی دونم سرجمع چقدر خوابیدم؛ چون تا صبح یا کابوس می دیدم و یا به آسمون نگاه می کردم و معده بی صاحاب هم دوباره داره بازی درمیاره. خلاصه صبح با یه خروار حالت تهوع راه افتادم. اما اگر بکشن من رو هم از دنده سه بالاتر نمی رم و اون هم فقط تو اتوبان مرتکب دنده سه می شم و سرعت هم بالای ۷۰، خدا نکنه. ساعت ۶ از خونه زدم بیرون که خلوت باشه، ولی همچین خلوتی هم نبود و خلاصه اومدیم و اومدیم تا بعد از چراغ چهارراه جهان کودک یه اتوبوس نره خر نزدیک بود کنار یه ماشین دیگه پرسم کنه. خلاصه به دعای خیر همگی نیازمندم
صفر را بستند