برنج ما و برنج اونا

 

ديروز دكتر سريع القلم مي گفت: (نقل به مضمون)

 

هيأتي از ژاپن به دعوت دانشگاه شهيد بهشتي به ايران ميان. رئيس دانشگاه از رئيس هيأت ژاپني مي پرسه كه ايران رو در اين ده روز چگونه ديدين؟

فرد ژاپني بعد از مقدمه چيني مي گه: شما ايراني ها مثل برنجتون مي مونين و ما ژاپني ها هم شبيه برنجمون هستيم. برنج ما كوچيك هست و به هم چسبيده (برنج هاي ژاپني رو تو فيلم ها ديديم) و برنج شما درشت و از هم جداس 

من مادر هستم

 

دیشب فیلم "من مادر هستم" فریدون جیرانی رو دیدم. البته داستانش رو از ده نفر شنیده بودم و وقتی دو سه شب قبل با چند تا از بچه های کلاس درمورد داستانش و موضوع "قصاص" صحبت می کردیم، یهو یه چیزی مثل صاعقه به ذهنم وارد شد. جریان فوت پسرعمه م رو کم و بیش اینجا نوشته بودم. جریان قتل عمد بود خانواده عمه ام به عنوان اولیای دم درخواست قصاص کردن. بعد از چند سال و با واریز پول از طرف اولیای دم به عنوان پول خون مقتول، بالاخره اون پسر رو اعدام کردن.

عمه م دیگه بعد از مرگ پسرش اون آدم سابق نشد و کم کم مشاعرش رو یه جورایی از دست داد و اصلا آدم عادی نشد طوری که الان در خونه رو به روش قفل می کنن. فکری که مثل صاعقه به مغزم اومد این بود که نکنه یکی از دلایل حال و روز عمه من هم قصاص باشه!

و ظاهرا یکی از دلایل اصلی مخالفت اونایی که خوب می دونیم کیا هستن با این فیلم همین بحث قصاص بوده. ترسیدن از این که کسی با دیدن این فیلم این مقوله رو زیر سوال ببره و شاید یه نفر در شرایط مشابه با دیدن این فیلم از قصاص کسی صرف نظر کنه!

نمی دونم...اما این وحشتناکه که یه نفر با خواست مستقیم کسی جونش رو از دست بده

 

خونه

 

دو سه سال قبل يكي از معدود آرزوهام رو اينجا نوشتم. هنوز هم براي داشتن همچين جايي دلم پر مي كشه شايد هم بيشتر. با اين اوضاع و احوال هم روز به روز دست نيافتني تر مي شه. قرار بود از طرف تعاوني مسكن اداره يه جايي رو درست كنن كه گفتن من به سني نرسيدم كه واجد شرايط دريافت بشم! حتي اگر ازدواج كرده بودم هم شامل حال من مي شد ها؛ ولي الان نه... شكر خدا اين انقلاب و اسلام به زن ارزش داد وگرنه الان فكر كنم وضعمون خيلي بدتر از اينا بود.

مي دونم...مثل همه آرزوهاي ديگه م يه موقعي برآورده مي شه كه هيچ لطفي برام نخواهد داشت. قضيه همون تأخير خداجونه در رسيدگي كردن به خواسته هاي بندگانش

با اين همه، وقتي خيلي خسته مي شم و دلم يه جايي واسه خودم رو مي خواد، تمام اينا مانع تصور خودم تو اون خونه نمي شه