دیشب فیلم "من مادر هستم" فریدون جیرانی رو دیدم. البته داستانش رو از ده نفر شنیده بودم و وقتی دو سه شب قبل با چند تا از بچه های کلاس درمورد داستانش و موضوع "قصاص" صحبت می کردیم، یهو یه چیزی مثل صاعقه به ذهنم وارد شد. جریان فوت پسرعمه م رو کم و بیش اینجا نوشته بودم. جریان قتل عمد بود خانواده عمه ام به عنوان اولیای دم درخواست قصاص کردن. بعد از چند سال و با واریز پول از طرف اولیای دم به عنوان پول خون مقتول، بالاخره اون پسر رو اعدام کردن.
عمه م دیگه بعد از مرگ پسرش اون آدم سابق نشد و کم کم مشاعرش رو یه جورایی از دست داد و اصلا آدم عادی نشد طوری که الان در خونه رو به روش قفل می کنن. فکری که مثل صاعقه به مغزم اومد این بود که نکنه یکی از دلایل حال و روز عمه من هم قصاص باشه!
و ظاهرا یکی از دلایل اصلی مخالفت اونایی که خوب می دونیم کیا هستن با این فیلم همین بحث قصاص بوده. ترسیدن از این که کسی با دیدن این فیلم این مقوله رو زیر سوال ببره و شاید یه نفر در شرایط مشابه با دیدن این فیلم از قصاص کسی صرف نظر کنه!
نمی دونم...اما این وحشتناکه که یه نفر با خواست مستقیم کسی جونش رو از دست بده