• سال داره تموم می شه، یعنی بهار شروع می شه و بعدش هم تابستون. یعنی من دیگه حالم خوب نیست تا اول پاییز. البته خدا رو چه دیدی. ییهویی دیدی یه حال اساسی بهمون داد که همیشه دلم بخواد بهار باشه و تابستون! فکر کن!
• فروش ادوات زیرین تو این یکی دو ماهه آخر سال یه تکونی خورد و شکر خدا بدک نبود. انگار بانوان گرامی واسه سال نو حسابی به فکر خونه تکونی داخلی هم افتادن و خلاصه می خوان حالشان رو به احسن حال برسونن.
• تو یکی دو دهه ای که در طول عمرم تجربه کرده بودم هیچوقت توجه نکرده بودم که یه دهه داره تموم می شه و به دهه دیگه ای وارد می شیم. اما امسال این حال عجیب رو دارم و باعث دلشوره ام می شه و این یعنی پیری، یعنی این که کم کم دیگه حواست به سال هایی که داره به عمرت اضافه می شه جمع شده و هزاران معنی دیگه. یکی دو روز آینده احتمالاً خیلی سرم شلوغ باشه، پس دفتر این وبلاگ تو سال ۱۳۸۹ رو می بندم و از اعماق تهم یه سال مشتی واسه همه آرزو می کنم و از اونجایی که تو اداره دیوان حافظ نداشتم و با این که خوشم نمیومد با سایت فال بگیرم، نیت کردم و حافظ گفت:
| ز در درآ و شبستان ما منور کن | هوای مجلس روحانيان معطر کن | |
| اگر فقيه نصيحت کند که عشق مباز | پيالهای بدهش گو دماغ را تر کن | |
| به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان | بيا بيا و تماشای طاق و منظر کن | |
| ستاره شب هجران نمیفشاند نور | به بام قصر برآ و چراغ مه برکن | |
| بگو به خازن جنت که خاک اين مجلس | به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن | |
| از اين مزوجه و خرقه نيک در تنگم | به يک کرشمه صوفی وشم قلندر کن | |
| چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند | کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن | |
| فضول نفس حکايت بسی کند ساقی | تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن | |
| حجاب ديده ادراک شد شعاع جمال | بيا و خرگه خورشيد را منور کن | |
| طمع به قند وصال تو حد ما نبود | حوالتم به لب لعل همچو شکر کن | |
| لب پياله ببوس آنگهی به مستان ده | بدين دقيقه دماغ معاشران تر کن | |
| پس از ملازمت عيش و عشق مه رويان | ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن |
صفر را بستند