...
♠ جدا روزگار غریبی است نازنین. هرروز در حال تجربه کردن هستی و نمی دونم قراره این تجربه ها بالاخره کی به کارت بیاد. سیصد و خرده ای بار طرف سرت کلاه گذاشته ها، باز هم می دونی احتمال کلاه نگذاشتنش نزدیک به صفره، ولی باز هم اعتماد می کنی و می گی: نه ایشالا که خروسه. اینطوری ها هم نیست و باز داغ می شی از این همه حماقت، خریت، نفهمیت، گاویت. (اگر اون دنیایی باشه و اگر قرار باشه حساب کتابی پس بدیم، تنها چیزی که من رو نگران می کنه اینه که چطور تو روی گاوها و خرها و گوسفندها و الاغ ها نگاه کنم؟ چطور ازشون طلب مغفرت کنم که اسمشون رو روی عده ای گذاشتم که واقعاً لیاقتش رو نداشتن. این رو جدی می گم) مخلص کلام این که آقاجون اطمینان، اعتماد و تمام مزخرفاتی از این دست رو باید گذاشت تو صندوقچه و هرچند وقت عین یه آلبوم قدیمی ورق زد و حسرت خورد. حسرت روزهایی که مردم حرفشون حرف بود، سرشون می رفت حرفشون نمی رفت، تار سبیل گرو می ذاشتن. ای داد! فکر کنم روزگار قشنگی بوده. این روزها اما... شاید یکی از بزرگترین اشتباهات اینه که کارمون رو بسپریم به کس دیگه ای، هرچقدر اون فرد بهمون نزدیک باشه که البته میزان قرابتمون به اون، شدت ضربه رو بیشتر می کنه. این که بگیم هرطور خودت می دونی، هرطور تشخیص خودته، همونطور که صلاح می دونی عمل کن خریته محضه. خودت باید حواست شش دونگ به کارت باشه تا بعدا کسی رو مقصر ندونی. پس نتیجه گرفتم که اگر منصفانه بشینم و قضاوت کنم، اول و آخرش به مقصری که می رسیم، خودمون هستیم.
♥ یکی از همکارها واسه مأموریت رفته بود ژاپن. می گفت کوچکترین زباله ای رو نمی تونی توی خیابون هاشون پیدا کنی. یه روز که داشته قدم می زده برمی خوره به خانوم پیری که به زحمت دولا شده بوده و چیزی رو با ناخن از روی زمین می کنده. جلوتر می ره و می بینه اون خانوم داره یه آدامس رو به زحمت از روی زمین جدا می کنه و بعد میندازه توی سطل زباله. مطمئنا انداختن اون آدامس روی زمین هم کار توریستی چیزی بوده ولی چیزی که می خوام بگم اینه که ما اگر به اینجا رسیدیم خودمون کردیم. حساب کن! مسئولی که به اون آدم ها حکومت می کنه حساب کار دستشه و جرأت کوچکترین لغزشی نداره.
♣ و اما بحث شیرین ش*و*ر*ت و ک+ر+س+ت. خدا رو شکر بد نیست. خیلی سخته، یعنی شاید اینقدر سخت نبود اگر اینقدر از طرف عزیزانم نامردی نمی دیدم و ضربه نمی خوردم. اما با پوست کلفتی تمام دارم ادامه می دم تا ببینیم چی می شه. یه سری سفارش جدیدی که داده بودیم رسید و یه تعدادی هم توی راهه. خلاصه:
زیرسازی خود را به ما بسپارید؛ پشیمون نمی شید.
صفر را بستند