...
چند سال قبل که هنوز موج تکنولوژی مثل امروز طرفمون سرازیر نشده بود و هرروز انواع و اقسام گوشی موبایل، آی پاد، تبلت و تلویزیون های LCD، LED، 3D و احتمالا تا چند وقت دیگه LFD و ... روزگارمون رو سیاه نکرده بود، فکر کنم تازه این تلویزیون های صفحه تخت و بزرگ سر و کلشون پیدا شده بود. تو همون حیص و بیص هم یکی از دوستام مشغول تهیه و تدارک سور و سات عروسیش و خرید جهیزیه بود و برادر کوچیک ترش هم پاش رو کرد تو یه کفش که الا و بلا واسه خونه باید از اون تلویزیون ها بخرید. حالا بابای این دو تا یه بازنشسته ارتش بود که بعد از بازنشستگی تو یه شرکت ساختمونی به عنوان مهندس مشغول کار بود. می خوام بگم یه آدم از جنس خودمون، با یه زندگی معمولی که جهزیه رو هم با یکی از این وام های دهن سرویس کن پارسیان داشت می خرید.
القصه، پدر مهربون داستان ما به هر زحمتی بود تلویزیون رو واسه پسرک خرید و وقتی که مادر خونواده مخالفت می کرد که این بابا! حالا چه وقت عوض کردن تلویزیونه؛ پدر جوابش این بود که : "چرا؛ خیلی هم واجبه؛ واسه این بچه داشتن تلویزیون الان لذت داره و قطعا چند وقت دیگه مزه الان رو واسش نخواهد داشت".
بعد از اون، بارها و بارها به حرف بابای دوستم هم خودم رسیدم و هم درمورد اطرافیان مصداقش رو دیدم. مثلا، یه زمانی که موبایل تازه سر و کله ش پیدا شده بود و اگر پسری می رفت خواستاری، داشتن موبایل یه امتیاز خیلی بزرگ واسش محسوب می شد، بعضی ها با ثبت نام و خیلی راه های دیگه صاحب موبایل های یک میلیون و خرده ای می شدن. اون موقع ها خیلی دوست داشتم من هم با یه گوشی موبایل از خیلی های دیگه که ندارن، متمایز بشم. (بذارین به حساب حماقت، خریت، جوونی) اما به هیچ عنوان از نظر مالی امکانش رو نداشتم. (وسعم نمی رسید!) گذشت و گذشت و با حسرت به دارندگان موبایل غبطه خوردم تا قیمتش پایین و پایین تر اومد و به همون نسبت هم فراگیرتر شد. بالاخره با کمک یکی از همکارها و جمع و جورکردن عیدی و پاداش و حقوق آخر سال ثبت نام کردم و بعد از چند ماه صاحب یه خط موبایل شدم؛ اما هیچوقت اون مزه ای رو که فکر می کردم نداشت.
یا یه روزگاری عشق رنو تهران ۴۲ داشت خفه ام می کرد. همیشه تو رویاهام یه رنو تهران ۴۲ با شیشه های دودی رو تصور می کردم که ضمن این که سان روف داره و فنرهاش رو خوابوندم، سیستمش اوپس اوپس صدا می کنه و آخ که چه کیفی داشت حتی تصورش اما حتی فکر این که نزدیک ۲ میلیون پول رو چطور جور کنم هم بعید به نظر می رسید. وقتی چند سال بعد یه پراید صفر خریدم حتی لذت فکرکردن های به اون رنو رو هم واسم نداشت.
پس خداجون! نوکرتم، یه مقدار تو زمانبندی محقق کردن آرزوی بنده هات دقیق تر باش آخه قربونت. حداقل واسه ما Delay هات بالای ۱۰ سال می زنه!
صفر را بستند