♣ دوره راهنمایی بودم و مثل همیشه شاگرد اول مدرسه. تو همسایگی ما یه دختری زندگی می کرد به اسم "سهیلا" که وضع درسیش در حد افتضاح بود، از همون موقع سر و گوشش به شدت می جنبید و از قضای روزگار همکلاس من هم بود.
یکی از معلم هامون که یادم نیست مال کدوم درس بود وقتی فهمید ما همسایه هم هستیم سرزنشم کرد که چرا تو درس ها به سهیلا کمک نمی کنم. مامانش هم یکی دوباری ازم خواسته بود کمی باهاش کار کنم تا تعداد تجدیدهاش حداقل به زیر ۵ تا برسه. خلاصه تمام این ها به اضافه علاقه من به سهیلا باعث شد شروع کنم به شهید کردن خودم. به هر دری می زدم تا کمی اون رو به درس و مدرسه علاقمند کنم. از جایزه خریدن گرفته تا انجام تکالیفش. تمام دفترهاش رو که پر از قلب تیرخورده خون چکان و Love بود رو از اول پاک نویس کردم و جلد کرده بهش می دادم اما دریغ از یه نگاه که به اون ها بندازه. یادم نیست این پروسه خفت بار چند وقت طول کشید ولی یه روز که دیگه کاملا از دستش ناامید شده بودم اون رو با مداد پاک کن از صفحه ذهنم پاک کردم و با دلی شکسته از خدا خواستم که کاری کنه که مث سگ بیفته دنبالم تا تمام اذیت هاش رو تلافی کنم! (صمیمانه از تمام سگ های عزیز عذرخواهی می کنم، بچه بودم)
نمی دونم چقدر طول کشید که دعام مستجاب شد اون هم اساسی. با گریه و نامه نگاری و واسطه فرستادن هرکاری نکرد نتونست هیچ کاری بکنه. حتی سال بعدش که کلاس هامون هم جدا شد و حتی تو دو شیفت مختلف افتادیم (ما صبح و اون ها عصر) عین این عاشق های دل شکسته زودتر می آمد و جلوی در کلاسمون می ایستاد و موقع تعطیل شدن نگاه می کرد اما انگار که اصلا همچین آدمی رو نمی شناسم.
بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم ای کاش یه دعای دیگه ای اون موقع می کردم. یعنی به خاطر این بود که می گن دعای بچه ها زود مستجاب می شه؟ یا این که اون موقع ها هنوز ذات پاکی داشتیم و این همه سیاهی روش ننشسته بود؟ یا ... اما هرچی که بوده و هست این خصوصیت رو هنوز با خودم دارم. غرورم مهمترین و ارزشمندترین دارایی زندگیمه و به هیچ وجه و هیچ بهایی حاضر نیستم بهش صدمه ای برسونم. تحمل می کنم، صبر می کنم، می سازم، می گذرم، اما وای به اون روزی که حس کنم غرورم در حال جریحه دار شدنه. (جریحه دار می شه یعنی چی می شه واقعا؟!) اون موقع است که عاملش رو از صفحه ذهن و دلم پاک می کنم (اون موقع ها با پاک کن و الان با یه دگمه Delete)
♠ وقتی یه نفر شانسش مرتبط با یکی از اعضای بدن باشه همین می شه. تا اومدیم دست به یه بیزینکس جزوی بزنیم، تحریم ها سفت و سخت تر شد، دلار سر به آسمون زد و جیره بندی شد، بنزین در مرز ۴ برابر شدن قرار داره (شاید هم بیشتر)، یارانه شده سرطان زندگی مردم. حالا تو این بدبختی و واویلا من چطور انتظار داشته باشم ملت فکر زیرسازی و ش*و*ر*ت و ک٪ر٪س٪ت باشن؟